عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
416
منازل السائرين ( فارسى )
باب شوق قال الله عز و جل : مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ ، فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ . « 1 » كسى كه اميد به لقاء الله دارد بداند كه هنگام مرگ موعدى كه خدا تعيين كرده ، فرا مىرسد . وجه استشهاد خواجه به اين آيهء شريفه از آن جهت است كه شوق سالك در طلب لقاء خداوند است و ناگزير لقاى حق براى كسى كه مشتاق است با فناى از خود حاصل مىشود . به قول مولوى : نه چنان مرگى كه در گورى روى * مگر تبديلى كه در نورى روى مرگ را بگزين و بردر اين حجاب * بىحجابت بايد اسرار لباب « 2 » بديهى است كه مراد از مرگ ، در اينجا مرگ حقيقى است كه سالك را به نورستان لقاى يار مىبرد . نه گورستان . خواجه با استشهاد از اين آيه در ترعيف باب شوق مىنويسد : الشوق هبوب القلب الى غائب ، و فى مذهب هذه الطائفه علّة الشوق عظيمة ، فأنّ الشوق أنما يكون الى الغالب ، و مذهب هذه الطائفة انّما قام على المشاهدة ، و لهذه العلّة لم ينطق القرآن باسمه . شوق ميل و خيزش قلب به سوى چيزى است كه غائب است و اين علت و عيب بزرگ شوق در مذهب متصوفه است . زيرا شوق زمانى است كه مشتاق اليه از نظر مشتاق غائب باشد ، حال اينكه مذهب اين طائفه بر مشاهده استوار است . و به خاطر همين عيب و نقص است كه در قرآن كريم نامى از شوق برده نشده است . بناى اهل تصوف بر آن است كه خداوند بر همهچيز حاضر و گواه است ، مانند اين آيات : « إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » « 3 » يا « أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » و نقطهء آغاز در هر امرى فناى در افعال است و نهايت آن فناى در ذات است . فنا در
--> ( 1 ) . عنكبوت / 5 . ( 2 ) . مثنوى ، دفتر ششم ، بيت 738 و 739 . ( 3 ) . حج / 17 .